مرضيه محمدزاده
1167
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اميرى فيروز كوهى شاعر بزرگ معاصر ، استاد سيد عبد الكريم اميرى فيروز كوهى متخلّص به « امير » فرزند امير عبد اللّه « منتظم الدوله » به سال 1288 ه ش . در دهكدهى فرح آباد فيروز كوه به دنيا آمد . وى پس از آموختن قرآن كريم و آشنايى با خواندن و نوشتن در سن 7 سالگى به تهران آمد و تحصيلات ابتدايى را در مدرسهى سيروس آغاز كرد و در مدرسهى آمريكايى ادامه داد . در سنين نوجوانى اولين اثر خود را كه غزلى سياسى دربارهى تغيير سلطنت و اوضاع مملكت در آن روزها بود ، در روزنامهى « نسيم صبا » منتشر ساخت . بعد از كنارهگيرى از درس و مدرسه تا سال 1314 شمسى بيشتر اوقاتش به سرودن شعر و مصاحبت با شعرا و هنرمندان گذشت و از آن سال شوق و علاقهى زياد به تحصيل دانش به ويژه علوم ادبى در وى پديد آمد . در مدت چندين سال ، ادبيات ، منطق كلام ، حكمت ، فقه و اصول را نزد استادان بزرگى از جمله شيخ عبد النبى كجورى فرا گرفت . استاد فقيد بيشتر اوقات خود را به مصاحبت شاعران مىگذرانيد و خود نيز اشعار استوار و نغزى مىسرود و از شعراى غزلسراى به نام معاصر كه به فارسى و عربى شعر سروده است . شيوهاش در شعر غزلسرايى بود و به سبك هندى شعر مىسرود . شعرش از انسجام لفظ و مضامين لطيف و عالى مشحون است . آثار علمى او عبارتند از : « مقدمهى مبسوط بر ديوان صائب تبريزى » كه تصحيح آن براى اولين بار به چاپ رسيده است . منظومهاى به نام « عفافنامه » ، حواشى و تعليقات بسيار بر كتب كلامى و فلسفى و متون رجالى و ادبى ، ترجمهى « نفس المَهموم » از محدّث قمى ، ترجمه « مكاتيب نهج البلاغه » ، ديوانش در دو مجلّد كه به كوشش دختر دانشمندش دكتر امير بانو ( مصفّا ) چاپ شده است . همچنين مقالات متعدد تحقيقى و ادبى در روزنامهها و مجلّات از او به چاپ رسيده است . اميرى فيروز كوهى در مهر ماه سال 1363 پس از يك بيمارى طولانى درگذشت « 1 » - * - 1 جانها فداى آن كه به جان شد فداى غير * بيگانه شد ز خود كه شود آشناى غير از بذل جان خويش به رغبت به راى حق * نگذشت تا گذاشت جهان را براى غير گويندهى خلاف رضا در هواى نفس * جويندهى رضاى خدا در رضاى غير در راه دين ز پيكر خود ساخت شمع راه * تا رهزن دغل « 2 » نشود رهنماى غير افراشت بيرق از سر خود در طريق عدل * تا كس طريق ظلم نپويد به پاى غير بر خوان سرگشادهى آزادى از خداى * داد از سر بريده به هر رگ صلاى غير مال و منال و اهل و عيال از سراى خويش * كرد آزمون اهل و عيال از سراى غير از جسم پاك خود كف خاكى به جا گذاشت * آن هم براى اينكه شود توتياى غير هر گوشه از دهانهى زخمش به خنده گفت * كز خون پاك خويش دهم خونبهاى غير
--> ( 1 ) - ديوان اميرى فيروز كوهى ؛ مقدمه با تلخيص . كيهان فرهنگى ؛ سال اول ، شماره 7 . ( 2 ) - دغل : حيلهگر ، مكّار .